الهی.........
وقتی ماه را در آسمان می بینم قلب کوچکم چه شاد می شود که چشمانم هنوز یارای دیدن نور را دارد.میشود شروع کرد ، می شود از اول مشق عشق را نوشت و این بار در دفتر قلب تو، میدانم می گذاری بنویسم.بارها زیر لب زمزمه کردم الهی و ربی من لی غیرک.... ولی این بار وجودم فریاد می زند الهی و ربی من لی غیرک .... چرا که از آدمیان خسته ام خدایم .به جرم عاشقی محکومت می کنند. خیال بافت می خوانند، رویایی ات تصور می کنند و هزار وصله دیگر به مرام عاشقی ات می دوزند.
الهی ! در سکوت افتاده ای بیش نیستم، تو دلیل سکوتم را می دانی، و این فرقه چه آسان سکوتم را هم محکوم کردند .
الهی! می گذارم تا باز هم بگویند، چرا که تو را دارم و تو مرا بس.
الهی ! گفتی خریدار دل شکسته ای، آوردمش ولی ارزان نمی فروشمش. میدانم بهتر از تو خریداری پیدا نمی کنم میدانم با من راه می آیی.
الهی ! ببین در راه مانده ای هستم دلتنگ وصال، دلتنگ آغوش یار، دلتنگ شنیدن صدای قلب یار. الهی دریاب !
الهی ! سادگی را به من ارزانی کن هرچند مجازاتم کنند، الهی! جنون عطا کن. جنون ، جنون ، جنون.
الهی ! کودکان چه معصوم می خندند ، کودکی عطا کن .
الهی ! خدایم! یاری ام ده که در مقابل این قوم هیچوقت سر تعظیم فرو نیاوردم چرا که سجده گاه من و تعظیم من فقط و فقط برای توست.
الهی ! یاری ام ده مقاومت کنم و بر نامهربانان لبخند بزنم. الهی یا ربی دل بی کینه عطا کن، دل بی کینه عطا کن خدایم .
الهی ! وقتی غنچه ای کوچک با نور خورشیدت شکوفا میشود وای به احوال من که با نور تو قلبم تاریک بماند و به روشنایی سلام نکند .
خدایم ! حرف بسیار است در خلوتهایم برایت سخنها دارم ......