تبلیغات
این فصل را با من بخــــوان باقــی بهـــانست - مطالب خرداد 1385





[General , ]

توجه توجه توجه...............

 

سلام دوستان

این وبلاگ به دلیل اینکه نمیتونم مرتب به روزش کنم٬ تعطیل شد.

از اینکه تو این مدت تحملم کردید٬ خیلی خیلی ممنونم.

 



نوشته شده توسط < مارال >
یکشنبه 21 خرداد 1385
01:06 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

[متن ادبی , ]

بهترین باش........

 

 

اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی،بوته ای در دامنه ای باش،

ولی بهترین بوته‌ای باش كه در كناره راه می‌روید.

اگر نمی‌توانی بوته‌ای باشی،علف كوچكی باش و چشم‌انداز كنار شاه راهی

 را شادمانه‌تر كن.......

اگر نمی‌توانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش،

ولی بازیگوش‌ترین ماهی دریاچه!

همه ما را كه ناخدا نمی‌كنند، ملوان هم می‌توان بود.

در این دنیا برای همه ما كاری هست كارهای بزرگ،

كارهای كمی كوچكتر و آنچه كه وظیفه ماست،

چندان دور از دسترس نیست.

اگرنمی‌توانی شاه راه باشی،كوره راه باش،

اگر نمی‌توانی خورشید باشی، ستاره باش،

با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند.

هر آنچه كه هستی، بهترینش باش..........

 

 

 

 

 

 

 

 

           

 



نوشته شده توسط < مارال >
یکشنبه 7 خرداد 1385
06:05 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

[متن ادبی , ]

مواظب باش دیر نشه.....

 

 

 

بدترین درد این نیست كه عشقت بمیره

بدترین درد این نیست كه به اونی كه دوستش داری نرسی

بدترین درد این نیست كه عشقت بهت نارو بزنه

بدترین درد اینم نیست كه عاشق یكی باشی و اون ندونه

بدترین درد این است یكی بمیره . بعد از مرگش بفهمی كه دوستت داشته......!!!

 

                        

   

                     



نوشته شده توسط < مارال >
یکشنبه 7 خرداد 1385
06:05 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

[نوشته‌های نوستالژیک , ]

 

 

 

 

 

 

می‌آیی.....

 

 

 

تو می آیی

می دانم كه می آیی

تو را دیشب از لحن عجیب بغض هایم، خوب فهمیدم

تو را بی وقفه از باران چشم هایم، سیر نوشیدم

تو می آیی...

می دانم كه می آیی

و بر ابهام یكی بودن، نگین آبی

احساس می بندی،

و از تكرار پو چ لحظه های سرد تنهایی،

مرا بر نبض پر كار شكفتن می نشانی

تو می آیی ...

خوب می دانم

كه پروانه نشانت را میان قاصد كها دید

میان قاصدك‌هایی كه

از من تا نهایت! دور می شد

تو می آیی و من را از نگاه سرد آیینه،

شبیه دختری از جنس پرواز،

میان گرمی دستان پرمهرت دوباره، باز می‌گیری

تو می آیی...

و من این را شبیه حجم یك

بوییدن مطبوع از آواز اقاقی‌های سرگردان!

شبیه یك قنوت سبز نیلوفر میان بركه‌ای عریان!

دوباره، خوب فهمیدم!

تو می آیی...

 می دانم، خوب می دانمكه می آیی

 

و من را، در حریم امن چشمانت، به آرامش،

به فردایی پر از شوق و تپش های مقدس!

می رسانی

 تو می آیی...

 خوب می دانم كه می آیی

 

 

 

    



نوشته شده توسط < مارال >
جمعه 5 خرداد 1385
06:05 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

[متن ادبی , ]

نشانی.....

 

 

 

 

 

من نشانی از تو ندارم،اما نشانی‌ام را برای تو می‌نویسم:

 

در عصرهای انتظار،به حوالی بی كسی قدم بگذار! خیابان غربت

 

 را پیدا كن،وارد كوچه پس كوچه‌های تنهایی شو! كلبه‌ی غریبی‌ام را

 

 پیدا كن، كنار بید مجنون خزان زده و كنار مرداب آرزوهای رنگی‌‌ام، در كلبه

 

 را باز كن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش ‌را كنار بزن! مرا خواهی

 

 دید با بغضی كویری كه غرق انتظار است، پشت دیوار دردهایم نشسته‌ام.......... 

 

  

 



نوشته شده توسط < مارال >
جمعه 5 خرداد 1385
04:05 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

[متن ادبی , ]

وقتی نیستی.......

وقتی نیستی نه هست‌های ما چونان كه بایدند،نه بایدها

مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می‌خوانم

عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می‌كنم

برای روز مبادا........

اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هرچه باشد،روزی شبیه دیروز،روزی شبیه فردا،

روزی درست مثل همین روزهای ماست.

اما كسی چه می‌داند،شاید امروز نیز روز مبادا باشد.

وقتی نیستی،نه هست‌های ما چونان كه بایدند،نه بایدها

هر روز بی تاب، روز مباداست.

آیینه‌ها در چشم ما چه جاذبه‌ای دارند...

آیینه‌ها كه دعوت دیدارند.......

دیدارهای كوتاه از پشت هفت دیوار ....

دیوارهای صاف،دیوارهای شیشه‌ای شفاف،

دیوارهای تو،دیوارهای من،دیوارهای فاصله بسیارند.

آه.......دیوارهای تو همه آیینه‌اند،

آیینه‌های من همه دیوارند.  

            

           گلهای خیانت نمی کنند !!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



نوشته شده توسط < مارال >
جمعه 5 خرداد 1385
02:05 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

[متن ادبی , ]

باید گذشت و رفت....

 

دوباره واژه سفر را در قاب تنهایی اتاق

خاطراتم میخکوب میکنم                                                                      سرزمین خشک خاطره یخ زده  و فرسوده شده

زندگیم بوی غربت و بی قراری گرفته

رفاقتها پوچ وتو خالیست

وحال کوچ تبلور زندگیست

باید رفت و

به اندازه تمام تنهایی ها

 فریاد را

 در آغوش کشید

باید رفت و....

 

 



نوشته شده توسط < مارال >
پنجشنبه 4 خرداد 1385
10:05 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

[شعر , ]

بس است....

حالم بد نیست غم کم می خورم

 کم که نه! هر روز کم کم می خورم

آب می خواهم، سرابم می دهند

عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب

از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب!!!!

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام

تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

عشق اگر اینست مرتد می شوم

خوب اگر اینست من بد می شوم
بس کن ای دل نابسامانی بس است 

 کافرم! دیگر مسلمانی بس است

درد می بارد چو لب تر می کنم

طالعم شوم است باور می کنم
من که با دریا تلاطم کرده ام

راه دریا را چرا گم کرده ام؟؟؟

آه! در شهر شما یاری نبود

 قصه هایم را خریداری نبود!!!

خسته ام از قصه های شوم تان

 خسته از همدردی مسموم تان

هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!

فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!
هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه!

هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه

   

 

 

 

 

 

 

 



نوشته شده توسط < مارال >
پنجشنبه 4 خرداد 1385
09:05 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

[متن ادبی , ]

 

 

 

 

 

آشفته خاطر.......

 

 

یاریست در خاطرم...

شوریست در سرم

آتشین سهبا ایست در ساغرم

ولی در خاطرش نیست یادم

شاید خیال او همان ستاره ایست که زاده شده از کمند راه شیری وجودم؛

یا تلاقی دو صور است در امتداد آسمان زندگیم...

یاریست در خاطرم...

سکوت است شلوغی و گرمی بازارم؛

آه است نوازنده ی تار و تنبور شب نشینی های دل تنهایم؛

اشک دیده قطره ی باران است از ابر های بی قرار آسمان وجودم؛

 دلم خاکستر پایمال شده ی آتش تنهایی است

 وفکرم ماهی رها شده ی سواحل آشفتگی هایم...

یاریست در خاطرم...

با جشمان جاده های در انتظار وصال هم نگاهم؛

با شمع ها ی بی پروا در سوختن هم سودایم؛

چون خاک های رها شده درزیر سم روزگار در فنایم؛

یاریست در خاطرم....

ولی افسوس کاندر خاطراونیست یادم.

 

و اما یه جمله از جبران خلیل جبران:

 

صبوری، عشقی است که بیمار غرور شده.

 

 

 

و اما جمله های بی نظیر الهی نامه:

 

الهی، خوشا آنان که فقط با تو دل خوش کرده اند!

 

 

«ازقطره باران» 

 

...



نوشته شده توسط < مارال >
چهارشنبه 3 خرداد 1385
01:05 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]



نوشته های قبلی...


صفحات وبلاگ...

 

درباره وبلاگ

 وبلاگ من
ایمیل من


your browsers no support



موضوعات

General(19)
شعر(19)
متن ادبی(49)
مقاله(0)
خبر(2)
خاطره(6)
فلسفی(7)
نوشته‌های نوستالژیک(30)

آرشیو

  خرداد 1385 (9)
  اردیبهشت 1385 (19)
  فروردین 1385 (73)
  اسفند 1384 (9)
  بهمن 1384 (12)
  دی 1384 (10)


لینکستان

کاش میشد اشک را تهدید کرد

موسیقی


لینکدونی

آرشیو لینكدونی


جستجو



خبرنامه


آمار وبلاگ

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -


 با تشکر از...

طراح قالب

All Powered By :
MihanBlog.com





soofy.Mihanblog.com