نور........
امروز باز در پس پرده زلال اشک در پشت پلک هایم او را نگریستم
یادش وجودم را عطراگین نمود
طنین صدایش تمام وجودم را در برگرفت
و من چون جوانه ای می مانم که سر از خاک بر می دارد
رو به سوی نور
و حجم سرد توده خاک را با ریشه هایی که زلال آب را جستجو می کند
با اراده پشت سر خواهم گذاشت
و او را در هر لحظه با تمام وجود جستجو خواهم کرد
او که مرا به آسمان پیوند خواهد داد
و من جرعه جرعه نور می نوشم
تا بدانم برای زیستن باید قلبی تپنده داشت
باید حرکت کرد
باید چون دانه جوانه زد.
الهی!
دلهایمان را پس از آنکه به سوی نور فراخواندی
و آسمان را نشانش دادی
به سوی خاک منحرف نگردان
ما را به سوی خویش فرا خوان
یارمان نما
که در تاریکی نمانیم
و راه را گم نکنیم
الهی !
خورشید رحمتت را بر ما بتابان
که تو بخشنده و مهربانی
نوشته شده توسط < مارال >
شنبه 12 فروردین 1385
06:04 ق.ظ