تبلیغات
این فصل را با من بخــــوان باقــی بهـــانست





[شعر , ]

حسرت.......

هر روز می‌نشینم اینجا در مكانی آشنا

رو به رویم دیواری سرد و لخت

پنجره‌ای خاموش

و دری بی كلید

روزها در گذر باد می‌نشینم

میاید،می‌چرخد

درزهای پنجره را درمی‌نورد

و بعد.......

برمی‌گردد وبه راه خود می‌رود

من كی به راه خود خواهم رفت؟

با كفش‌هایی كه ندارم

من كجای این سفر از پا افتادم

كه حالا دیگه پایی برای رفتنم نیست

حتی هیچ كفشی هم به اندازه پایم نیست

من كجا بود كه از سفر بازماندم

و كاروان بی لحظه‌ای توقف رفت؟

كاروان رفت

اما نه تا ایستگاه بعد

رفت تا.......

آه،اگر كفشی به پایم اندازه بود

از پاییز

دوباره شروع میشدم

تا جایی كه نفس داشتم

جاده‌ها را

از غبار تهی میكردم

می‌رسیدم....

كاش دوباره پای سفری بود

كاش كفش اندازه‌ای داشتم!كاش........

 

 



نوشته شده توسط < مارال >
پنجشنبه 10 فروردین 1385
01:03 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]



نوشته های قبلی...


صفحات وبلاگ...

 

درباره وبلاگ

 وبلاگ من
ایمیل من


your browsers no support



موضوعات

General(19)
شعر(19)
متن ادبی(49)
خبر(2)
خاطره(6)
فلسفی(7)
نوشته‌های نوستالژیک(30)

آرشیو

  خرداد 1385 (9)
  اردیبهشت 1385 (19)
  فروردین 1385 (73)
  اسفند 1384 (9)
  بهمن 1384 (12)
  دی 1384 (10)


لینکستان

کاش میشد اشک را تهدید کرد

موسیقی


لینکدونی

آرشیو لینكدونی


جستجو



خبرنامه


آمار وبلاگ

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -


 با تشکر از...

طراح قالب

All Powered By :
MihanBlog.com





soofy.Mihanblog.com