تبلیغات
این فصل را با من بخــــوان باقــی بهـــانست





[نوشته‌های نوستالژیک , ]

حرفهای نگفته من باز سر برآورده

به قصد رهایی

می گذارم این بار از سر و کول دیوارهای قلبم بالا روند

در سکوت سخن های بسیار دارم

خدایا.....

می دانم تو ترجمان همه سکوت هایم خواهی بود

همه حرفهای نگفته ای که فقط و فقط بین خودمان می ماند

چه دلنشین است نجواهای عاشقانه مان در سکوت

دلتنگ حضور بودن و انتظار کشیدن

همه را از تو آموختم به استقبال خطرها رفتن و نترسیدن ها

می دانم...

 هنوز بیم و هراس گاهی به قلبم سرک می کشد اما تا وقتی

 حضور تو باشد مرا چه باک

الهی ! با حضور تو شجاعت زیستن را به دست آوردم

 می دانم گاهی غوغای زمانه سرگرمم می کند و تو را از یاد می برم

می دانم گاهی قلبم لبریز از انتظار حضورت می شود و من در این

 لحظات انتظار احساس گناه می کنم. چون قلبم را از تو دریغ داشته ام ...

که چه سخت است لحظات بی تو بودن ...

دستان پر مهرت را در دستانم می بینم . و مثل بچه شیطانی می شوم که

 آنقدر محو تماشای زرق و برق دنیا می شود که گاهی دستانت را گم می کنم ...

و بعد ناگهان خودم را تنها می یابم ... وااای که چه وحشتی تمام

 وجودم را می گیرد ... و دوان دوان تو را جستجو می کنم ...

شانه های مهربانت را برای اشک هایم می جویم و خلوت دلم را برای

 حضور پرمهرت می طلبم .

غافل از اینکه تو حضور داری و من خود گم شده ام



نوشته شده توسط < مارال >
سه شنبه 8 فروردین 1385
04:03 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]



نوشته های قبلی...


صفحات وبلاگ...

 

درباره وبلاگ

 وبلاگ من
ایمیل من


your browsers no support



موضوعات

General(19)
شعر(19)
متن ادبی(49)
خبر(2)
خاطره(6)
فلسفی(7)
نوشته‌های نوستالژیک(30)

آرشیو

  خرداد 1385 (9)
  اردیبهشت 1385 (19)
  فروردین 1385 (73)
  اسفند 1384 (9)
  بهمن 1384 (12)
  دی 1384 (10)


لینکستان

کاش میشد اشک را تهدید کرد

موسیقی


لینکدونی

آرشیو لینكدونی


جستجو



خبرنامه


آمار وبلاگ

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -


 با تشکر از...

طراح قالب

All Powered By :
MihanBlog.com





soofy.Mihanblog.com