تبلیغات
این فصل را با من بخــــوان باقــی بهـــانست





[خبر , ]

الان که این مطلب رو دارم می نویسم ساعت دقیقا ۶ و ۱۳ دقیقه صبح و این رایانه از سرشب اینقدر ادا و اصول در آورده که داره مجبورم می کنه از پنجره بندازمش بیرون و خیالمو راحت کنم .اما نه خوب که فکر میکنم می بینم اگر این دستگاه نبود من این مدت بیکاری توی خونه رو چه جوری پر میکردم.

وای خدای من هوا روشن شده و قرار صبح اول وقت برای کاری ساعت ۹ با خواهرم جایی برم خدا رحم کنه.

دیگه نه وقتی باقی مونده نه کشش لازم رو دارم، وای اگه مدیران دلسوزم می فهمیدن مرخصی اجباریشون رو چه جوری سپری کردم خیلی جالب میشد ،حتما یه نگهبان برای من میزاشتن تا به زور بخوابم و استراحت کنم و......

باور میکنید؟

 



نوشته شده توسط < مارال >
یکشنبه 6 فروردین 1385
06:03 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]



نوشته های قبلی...


صفحات وبلاگ...

 

درباره وبلاگ

 وبلاگ من
ایمیل من


your browsers no support



موضوعات

General(19)
شعر(19)
متن ادبی(49)
خبر(2)
خاطره(6)
فلسفی(7)
نوشته‌های نوستالژیک(30)

آرشیو

  خرداد 1385 (9)
  اردیبهشت 1385 (19)
  فروردین 1385 (73)
  اسفند 1384 (9)
  بهمن 1384 (12)
  دی 1384 (10)


لینکستان

کاش میشد اشک را تهدید کرد

موسیقی


لینکدونی

آرشیو لینكدونی


جستجو



خبرنامه


آمار وبلاگ

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -


 با تشکر از...

طراح قالب

All Powered By :
MihanBlog.com





soofy.Mihanblog.com