تبلیغات
این فصل را با من بخــــوان باقــی بهـــانست





[General , ]

وای از اجبار و محبت زیادی...........

امروز روز سوم فروردین سال ۸۵ است و سه روز که توی خونه هستم اونم بر خلاف میلم، چون كه از مدتها قبل تصمیم داشتم در ایام تعطیل روزی حداقل چند ساعت رو در محل كارم(خبرگزاری) كه هیچ وقت تعطیلی نداره بگذرونم،اما به صلاحدید رؤسا مقرر شد به دلیل اینکه حضور مداوم و طولانی اونهم در هر شرایط كه امكان دست داده در محل كار از نظر اونها منو خسته و فرسوده میكنه،باید به مرخصی برم كه همین امر  مدتهاست منو ناراحت كرده، برای اینكه اصلا از كار اجباری خوشم نمیاد.

این مرخصی زوركی كه از لطف زیادی و بی مورد روساست، منو مجبور به دید و بازیدهایی كرده كه خیلی‌ از بعضیاش خوشم نمی‌آید و این اجبارها كه به هیچ وجه با روحیات من سازگار نیست، باعث ناراحتی و دلتنگی‌های گاه و بی گاه من شده .

الان كه دارم وبلاگم رو می‌نویسم از یك مهمانی تقریبا خوب آمدم (هر چند برام زیاد دلچسب نیست) و بعد از خریدهای جورواجور(به دستور خانواده) خودم رو به خونه رسوندم وحالا بعد شام باید برای دید و بازدید دیگری، دوباره عازم بشم،وای خدا كی تموم میشه............

اینقدر كلافه و بی‌حوصله شدم كه اصلا حال جواب دادن به موبایلم و پیام‌های كوتاه و جورو واجورم را هم ندارم و كم و بیش ترجیح می‌دم اگر مهلت بدن ،كمی بنویسم و موسیقی گوش بدم و در تنهایی‌هام فكر كنم ،

وای خدای من دارن صدام میكنن، باید برم آماده بشم.

فعلا تا بعد..........



نوشته شده توسط < مارال >
پنجشنبه 3 فروردین 1385
10:03 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]



نوشته های قبلی...


صفحات وبلاگ...

 

درباره وبلاگ

 وبلاگ من
ایمیل من


your browsers no support



موضوعات

General(19)
شعر(19)
متن ادبی(49)
خبر(2)
خاطره(6)
فلسفی(7)
نوشته‌های نوستالژیک(30)

آرشیو

  خرداد 1385 (9)
  اردیبهشت 1385 (19)
  فروردین 1385 (73)
  اسفند 1384 (9)
  بهمن 1384 (12)
  دی 1384 (10)


لینکستان

کاش میشد اشک را تهدید کرد

موسیقی


لینکدونی

آرشیو لینكدونی


جستجو



خبرنامه


آمار وبلاگ

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -


 با تشکر از...

طراح قالب

All Powered By :
MihanBlog.com





soofy.Mihanblog.com