تبلیغات
این فصل را با من بخــــوان باقــی بهـــانست





[متن ادبی , ]

به یاد آن سفر كرده............

 

 

خودم نخواستم چراغ قد یمی خاط‌ره‌ ‌ها  خاموش شود

شعرهای شبانه اشك را، خودم نخواستم كه فراموش شود

خودم كنار آرزوی آمدنت اردو زدم

حالا نه گریه‌های من دینی به گردن تو دارند

نه توچیزی بدهكار دلتنگی این همه ترانه‌ای

تنها آرزوی ساده‌ام این است كه

هراز گاهی كنار برگ‌های كتابم بنشینی

بعدازقرائت باران‌ها،زیر لب بگویی

نگهبان گریان خاطره‌های خاموش‌،یادت بخیر

-همین یك جمله-

برای بند زدن شیشه شكسته این دل كافیست

هنوز هم سالها پس از آن سفر آسمانی از دیدن تو

در خیابان خیس خواب‌هایم شاد می‌شوم

هنوز هم جای قدم‌های تو بر چشم ترانه‌هاست

هنوز هم همنشین نام و امضای منی

دیگر تنها دلخوشی‌ام

هوای سرودن است همین

همین شكفتن شعله،همین تبلور بغض،

هنوز از دیدن تو در پس پرده‌های باران بی امان

شاد می‌شوم..........

 حیف كه سفر آسمانیت زود و نابهنگام بود

با تمام دلبستگی كه داشتی چه زود رفتی

سفر عاشقانه‌ات،هنوز هم پس از سالها سرگردانم گذاشته

این رسمش نبود............. 

   



نوشته شده توسط < مارال >
پنجشنبه 3 فروردین 1385
04:03 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]



نوشته های قبلی...


صفحات وبلاگ...

 

درباره وبلاگ

 وبلاگ من
ایمیل من


your browsers no support



موضوعات

General(19)
شعر(19)
متن ادبی(49)
خبر(2)
خاطره(6)
فلسفی(7)
نوشته‌های نوستالژیک(30)

آرشیو

  خرداد 1385 (9)
  اردیبهشت 1385 (19)
  فروردین 1385 (73)
  اسفند 1384 (9)
  بهمن 1384 (12)
  دی 1384 (10)


لینکستان

کاش میشد اشک را تهدید کرد

موسیقی


لینکدونی

آرشیو لینكدونی


جستجو



خبرنامه


آمار وبلاگ

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -


 با تشکر از...

طراح قالب

All Powered By :
MihanBlog.com





soofy.Mihanblog.com