|

...در راه است. خورشید رنگ همان روزها شدهسایه ها همان رنگ رنگ خودم در آینه همان رنگ... همه مثل همان روزهای سال گذشته است با این تفاوت که حالا می دانم قرار است در چند روز دیگرم- از سال پیش - چه پیش بیایدسعی می کنم نترسم اما نمی توانم با بعضی ترس ها بجنگم و نمی توانم همیشه همان آدم قوی و شجاع باشم گاهی زندگی آدم را خم می کندمجبوری تحمل کنی و حتی مجبوری ترسیدن تا آخرین سلول ات را تاب آوریمن از این روزها فرار می کنم و از روزهایی که در راه است و از ماهی که روز تولدم در آن است و روزهای تولد دیگرم و روز آخرین وحشتم از زندگی و روزی که آرزو می کنم هزار بار بمیرم و دیگر نباشم و روزی که می فهمم مردن همیشه ترس انگیز نیست و روزی که می فهمم مرگ همیشه بدترین اتفاق نیست و روزی که فهمیدم مردن، معنی نجات می دهد؛ معنی معجزهشاید برای خیلی ها پیش آمده باشد که به خدا التماس کرده باشند برای زنده ماندن و کم پیش آمده کسی التماس کند برای مردن التماس برای مردن وقتی نمی دانی سرنوشت ات به کدام حادثه ی سیاه ختم می شودمن از این روزها فرار می کنم و این روزها دنبالم می کنند از گوشه و کنار به زندگی ام سرک می کشند مرا می برند هنوز نمی دانم کجا و نمی گذارند آسوده زندگی کنم یا دست کم آسوده بمیرم
نوشته شده توسط < مارال > پنجشنبه 20 بهمن 1384 09:02 ق.ظ
لینک ثابت
|| نطرات
[--]
|

|
|
|
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -
|
|